عضویت تلگرام عضویت اینستاگرام

یکی از بدترین درس های زندگیم این بود: بابا آب داد! بابا نان داد!

یادتان هست در همان روزهای اول به ما آموختند بابا نان داد! از همان روز اول غیرمستقیم به ما گفتند کس دیگری هست که باید بیاید و نیاز شما را برطرف کند. چیزی از اراده، خواستن، توانستن در این جمله نیست. حالا نمی خواهم بگویم اگر فقط این جمله از کتاب ها حذف شود، همه چیز خوب می شود، نه! ولی باید از همین چیزهای ساده شروع کرد. نه تنها باید جملات این چنینی از کتاب ها و کلاس های ما حذف شود. بلکه باید دقیقا جملاتی که نشان از اراده و خواستن است جایگزین شود.

این تفکر «بابا آب داد» در عمق روح و فکر ما رسوخ کرده است. قبول ندارید؟ کمی به رفتار خودمان و اطرافیان مان دقت کنید. به خاطر همین تفکر است که همیشه منتظریم کسی بیاید و مشکلات ما را حل کند. به همین خاطر هست که همیشه می گوییم مسوولین فکری بکنند. به همین خاطر است که همیشه فکر می کنیم مدیر ساختمان باید بیشتر به فکر ساختمان باشد و به همین خاطر است که می گوییم این ها را باید بگذاریم بعد از ظهور حل شود. می بینید، این تفکر بابا نان داد را گرفته ایم و کمتر به این فکر کرده ایم که خودمان نان پخت کنیم.

در این میان برداشت های نادرست از مفاهیم مذهبی مانند انتظار نیز به این فرهنگ و فکر بابا نان داد اضافه شده است. برداشت غلط از انتظار برای ظهور را ترکیب کرده ایم با بی عملی! کسی نبود به ما بگوید که انتظار معنایش این نیست که چشم به راه باشی. معنایش این است که دست به کار باشی. کسی نبود به ما بگوید که انتظار ایستا یعنی رکود و رخوت و عقب ماندگی. آنچه حقیقت دارد انتظار پویاست. انتظاری که همراه است با امید، سرزندگی و شادمانی. همراه با خواستن، اراده و شوق به ساختن.

مثلا همین نیمه شعبان. نیمه شعبان که می شود، مانند دیگر مناسبت های مذهبی صرفا در چند کلمه تبریک خلاصه می شود و تمام! الان هم که راحت شده یک متن را می نویسی و با فشار یک دکمه برای هزاران نفر آن را ارسال می کنی! و خیالت هم راحت می شود که بعله! من کارم را کرده ام!
دست کم امروز رفتگران شهر باید احساس کنند که کاری برای انجام دادن ندارند چون هیچ کس آشغالی به زمین نریخته است.
دست کم امروز هیچ کس نباید به خاطر ۲۰۰ هزار تومان لنگ پرداخت هزینه بیمارستان باشد.
دست کم امروز اهل جهان باید احساس کنند که چقدر مسلمانان با فرهنگ، روشن اندیش، اهل مدارا و خونگرم هستند. دست کم امروز آنان را در آغوش بگیریم که گرمای آغوش ما، سردی نگاه سالانه را جبران کند.
دست کم امروز پیرمردها و پیرزن های محله مان باید احساس کنند که کسی را دارند که گاهی نان گرم برای شان بگیرد.

☑️⭕️تجویز راهبردی:

هر کدام از ما می تواند یک منجی کوچک باشد. هر کدام از ما می تواند زندگی امروز خودش، خانواده اش، محله اش را زیباتر، دلپذیرتر و دوست داشتنی تر کند. قرار نیست ما کارهای بزرگ انجام دهیم. فقط کافیست:
از امروز ته سیگارمان را از ماشین بیرون نیاندازیم.
از امروز اگر رفتیم رستوران، یک غذا بیشتر بگیریم و در راه برگشت آن را به نیازمندی بدهیم که تا کمر در سطل زباله شهرداری خم شده است.
از امروز کمی بهتر رانندگی کنیم.
از امروز کمی بیشتر کتاب بخوانیم و کمی بیشتر در مورد جهان بدانیم
از امروز بیشتر تلاش کنیم تا کارمان توسعه پیدا کند و ده نفر بیشتر استخدام کنیم.
نسل ما که سوخت، اما امروز کنار فرزندانمان بنشینیم و داستانی برایش تعریف کنیم کاملا برخلاف بابا نان داد! داستانی که خواستن و توانستن را معنا کند.

آری خداوند بشارت داده به ظهور یک منجی. نام این منجی در ادیان و مذاهب مختلف چنین است: مهدی، ماشیح، سوشیانت و بهرام ورجاوند و یا ویشنو. اما هیچگاه و هیچ کجا نگفته که منتظر بمانید تا وی بیاید. برعکس همیشه ما را به بهبود دعوت کرده است: در کتاب عهد عتیق در فصل «اشعیاء نبی» آماده است: اما آنانی که منتظر خداوندند قوت تازه خواهند یافت و مانند عقاب پرواز خواهند کرد، خواهند دوید و خسته نخواهند شد.