عضویت تلگرام عضویت اینستاگرام

گرايش‌هاي شناختي ايكا نينيلوتو

نویسنده :
دکتر سعید خزایی

گرايش شناختي نينيلوتو هنگامي آشكار مي‌شود كه توصيف افلاطون از معرفت را به شيوه‌اي ناروا و در قالب گزاره‌ي «باورهاي راستين موجه» تكرار مي‌كند.

در حقيقت، افلاطون ميان پيستيس و ايكازيا (يا به تعبير امروزي، احساسات پيش‌‌متعارف و غريزه)، ديانوييا (خرد متعارف) و نويسيس (بينش پسامتعارف) تفاوت قايل مي‌شود. به اين ترتيب، نينيلوتو از مباحث اصول آينده‌نگاري اسلاوتر و هم‌چنين آينده‌كاوي براي توسعه‌ي فرهنگ فرزانگي، پرهيز مي‌كند.

پرهيز و انكار او واكنشي به تلاشهاي پيشين براي صورت‌بندي و تدوين آينده‌پژوهي در چارچوب قوانيني علمي است.

با وجود پشتيباني‌هاي نينيلوتو از ارزش‌هاي انساني و از جمله، حمايت از ايده‌ي «كاركردهاي رهايي‌بخش» اوسيپ فلچستايم، اين رويكرد انكارآميز در برابر سنت‌هاي فعالان رهايي بخش، قانع‌كننده نيست.

جدال حركت‌ها و جنبش‌هاي ضد جهاني شدن و جنبش طرفداران محيط زيست نيز نشان داده است كه افراد عادي نيز مي‌توانند كارشناسان را به چالش بكشند و در شكل‌گيري سياست‌ها و ساختار زدايي ايدئولوژي‌هاي پنهان نقش داشته باشند.

راوتز ميدان‌گاه اين نبرد علمي را از سويي نگرش تقليل‌گرايانه‌ به علم مي‌داند كه بر فرض قطعيت و كنترل كامل استوار است و در سوي ديگر اين ميدان، علم كل‌نگر محيط ‌زيست‌گرا و انتقادي قرار دارد كه نگران عدم قطعيت و آسيب‌هاي جبران ‌ناشدني است.

در نتيجه، علم تصميم‌گيري نيز نگران حرفه‌اي سازي آينده است كه موجب خاموشي نواهاي مخالف و ديدگاه‌هاي بديل مي‌شود.