عضویت تلگرام عضویت اینستاگرام

پارادوکس های زمان

نویسنده :
دکتر سعید خزایی

 

یکی از دلایلی که فیزیک‌دانان را از قبول سفر در زمان باز می‌دارد، مساله وجود ناسازنما‌های زمان است.

ناسازنمای پدربزرگ:

در این ناسازنما گذشته را به گونه‌ای تغییر می‌دهیم که اکنون را غیر ممکن می‌سازد. برای مثال با بازگشت به گذشته بسیار دور، در زمان دایناسورها، تصادفا پای خود را بر روی یک پستاندار خزدار کوچک که نیای اصلی انسان است، می‌گذارید. با از بین بردن اجداد خود، مسلما دیگر وجود نخواهید داشت.

ناسازنمای اطلاعات:
در این ناسازنما، انتقال اطلاعات از آینده به گذشته، عدم وجود منشاء مشخصی برای اطلاعات را نتیجه می‌دهد. برای مثال، فرض کنید که دانشمندی یک ماشین زمان بسازد و سپس به گذشته رفته تا اسرار سفر در زمان را به خودش در زمان جوانی منتقل کند تا خیلی زودتر به این کشف برسد. به این ترتیب معمای سفر در زمان منشاء و آغازی نخواهد داشت، زیرا ماشین زمانی که دانشمند جوان خواهد داشت، به وسیله خودش ساخته نشده و بلکه به وسیله خود پیرترش به او داده شده است.

ناسازنمای بیلکر:
در این ناسازنما فرد می‌داند که آینده چگونه خواهد بود و کاری می‌کند که آینده را غیر ممکن سازد. برای مثال ماشین زمانی‌ می‌سازید که شما را به آینده ببرد و می‌بینید که تقدیر شما بر این بوده است که با زنی با نام x ازدواج کنید و این ازدواج کاملا ناموفق بوده است، با این وجود عمداً تصمیم می‌گیرید که در عوض با y ازدواج کنید و به این ترتیب آینده خود را غیر ممکن می‌کنید.

ناسازنمای جنسی:
در این ناسازنما شما پدر خود می‌شوید که از نظر بیولوژیکی پدیده‌ای غیر ممکن است. در داستانی که به وسیله فیلسوف بریتانیایی، جاناتان هریسون نوشته است، قهرمان داستان نه تنها پدر خود می‌شود، بلکه خود را می‌خورد. آیزاک آسیموف در کتاب انتهای ابدیت نیرویی به نام پلیس زمان را به تصویر می‌کشد که مسئول جلوگیری از وقوع این ناسازنما‌ها است. مجموعه فیلمهای ترمیناتور، به ناسازنمای اطلاعات مربوط می‌شود. دانشمندان ریزتراشه‌ای را مطالعه می‌کنند که روباتی از آینده به اکنون آورده است و توسط آن نسلی از روبات‌ها را می‌سازند که هوشمندند و بر جهان مسلط می‌شوند. به بیان دیگر، این ابر روبات‌ها هرگز به وسیله یک مخترع طراحی نشده‌اند بلکه به سادگی از قطعه به‌جا مانده از یک روبات آینده حاصل آمده‌اند. در فیلم فوق‌العاده بازگشت به آینده، مایکل جی فاکس برای جلوگیری از وقوع ناسازنمای پدربزرگ مبارزه می‌کند. او در سفر به گذشته، با مادر خود در سن نوجوانی برخورد می‌کند. مادر این شخص هنوز ازدواج نکرده بود. او فورا عاشق پسرش می‌شود. اما پسر می‌داند که اگر مادر او به پیشنهاد پدر آینده خود جواب منفی بدهد، وجود فاکس به خطر خواهد افتاد.