عضویت تلگرام عضویت اینستاگرام

عقابی که مثل مرغ زندگي كرد و مثل مرغ مرد!!

مردي تخم عقابي پيدا كرد و آن را در لانه مرغي گذاشت. عقاب با بقيه جوجه ها از تخم بيرون آمد و با آنها بزرگ شد. در تمام زندگيش، او همان كارهايي را انجام داد كه مرغها مي كردند؛ براي پيدا كردن كرمها و حشرات، زمين را مي كند و قدقد مي كرد و گاهي هم با دست و پا زدن بسيار، كمي در هوا پرواز مي كرد.
سالها گذشت و عقاب پير شد.
روزي پرنده با عظمتي را بالاي سرش بر فراز آسمان ابري ديد. او با شكوه تمام، با يك حركت ناچيز بالهاي طلاييش، بر خلاف جريان شديد باد پرواز مي كرد.
عقاب پير، بهت زده نگاهش كرد و پرسيد:((اين كيست؟))
همسايه اش پاسخ داد: ((اين عقاب است-سلطان پرندگان.او معتلق به آسمان است و ما زميني هستيم.))
عقاي مثل مرغ زندگي كرد و مثل مرغ مرد. زيرا فكر ميكرد مرغ است.