عضویت تلگرام عضویت اینستاگرام

تصویرهایی از جهان آینده

 

۱-اگر می‌توانید ذهن من را بخوانید

 

یکی از موفقیت‌های مهم اینترنت، بازیابی حفره‌های دانش است. پادزهری برای از دست دادن حافظه که ما را قادر می‌سازد ذهن خود را برای تمرکز بر مواردی در سطوح بالاتر، بررسی کنیم.

برخی افراد کابوسی  را در ذهن دارند که هرگز  فراموش نمیشود، اما بزودی فناوری به فراموش آنها کمک میکند.

اگر همگرایی، محاسبات و ارتباطات به ایجاد عصر ارتباطات انجامیده است، شاید اکنون در نقطه اوج تغییری دیگر قرار داریم.

علوم طبیعی مانند زیست شناسی در حال ترکیب با علوم فیزیکی مانند مهندسی است.

در خودروها، مهندسی با محاسبات گره خورده است، در حالی که خود محاسبات تحت تأثیر زیست شناسی وعصب شناسی قرارگرفته است.

علوم و فناوری، این امکان را فراهم می‌سازند که در زمان به جلو و عقب نگاهی بیندازیم.

برای مثال بمب‌های زمانی ژنتیک درون بدن را تشخیص دهیم.

ایده بحث برانگیزتر این است که شاید آزادی وجود نخواهد داشت و شخصیت و عملکرد ما بر اساس ژن‌ها شکل گرفته است.

اگر این مسأله ثابت شود، می‌تواند انقلابی فناورانه باشد، زیرا هرکس می‌تواند ادعا کند در انجام کارهای بد مقصر نیست.

ما قادر خواهیم بود به مکنونات فردی جوان نگاه کرده و تا حدودی زندگی او در آینده راپیش بینی کنیم.

به عبارت دیگر، همانند دپارتمان‌های جرم در آینده، پیش از ارتکاب جرم، از آن آگاه خواهیم شد.

این مسأله موجب همه گیری این مساله می‌شود که شخصیت افراد از طریق تغییرات کوچک ژنتیکی،میتواند تغییر کند.

گمان می‌رود  مؤلفه‌ای ژنتیکي مربوط به هوش و دیگر خصوصیات وجود دارد که با نسل‌ها و نژادها تغییر می‌کند.

این  آزادی، حکومت قانون را تخریب خواهد کرد.

دانشمندی در کمبریج انگلستان،رایانه ای را توسعه داده است که ضمیر کاربر را از طریق ضبط و سپس تفسیر حالت چهره، مانند خشم، سردرگمی و تمرکز، می‌خواند.

به نظر میرسد در آینده اخلاق نیز در پرتوی این یافته ها دستخوش تحول شود.

 

۲- تغییرات اقلیمی

 

مخاطرات تغییرات آب و هوا به اندازه کافی جدی است، اما واکنشهای ما چندان جدی نیست.

راه حل‌های موجود، سطحی، فرصت طلبانه و ساده انگارانه است و تمرکزی افراطی بر دورنماهايي محدود و كوتاه مدت دارد. تغییرات اقلیمی میتواند به طور جدي شدید تر و ناگوارتر شود.

این به معنای طوفان‌های شدید تر، سیلاب‌های ویرانگر در برخی مناطق خواهد بود.

گرمای بیشتر و از دست رفتن آب، موحب می‌شود برخی از نواحی تقریباً خالی از سكنه شوند و در همان حال، بالا آمدن سطح دریا موجب ویرانی شهرهایی می‌شود که ارتفاع آنها كمتر از سطح آب‌های آزاد است.

راه حل این مشکلات نباید نمادین باشد. آنچه نیاز داریم، تغییر الگوها در اقتصاد جهانی به ویژه در بازدهی کارخانه‌هاست. ما باید روی کمبود منابع طبیعی موجود در آینده، تمرکز کنیم که این مسأله شامل نیروی کار نیز می‌شود.

کمبودها ممکن است موجب مناقشات جهانی شود و آسیبهای زیست محیطی موجب حرکت میلیون‌ها نفر از کشوری به کشور دیگر خواهد شد.

از سوی دیگر، افزایش بهای بنزین موجب کمتر شدن خودروها در جاده‌ها و کم شدن اپيدمي چاقی در مردم (به دلیل استفاده از دوچرخه) می‌شود.

این امر موجب شکل گیری روندهای نوپدیدی خواهد شد.

تغییرات آب و هوایی به همراه کمبود منابع، به عنوان کاتالیزور نوآوری عمل می‌کنند، زیرا بحران و بدبختی اغلب پدر و مادر نوآوری‌هستند.

بر این مقیاس فناوری سوخت‌های طبیعی جدید، انرژی حاصل از سوخت هیدروژن، ظروف یک‌بار مصرف توليد شده از نشاسته، پدیدار خواهد شد.

زمانی که به این مسأله پی ببریم که می‌توان با کندن مکانهای قدیمی دفن زباله و تبدیل کیسه زباله‌های پلاستیکی قدیمی و بطری‌ها به سوخت، درآمد کسب کرد، مشکل حل خواهد شد.

 

۳- جهان ترس و سالخوردگی

 

همان‌گونه که فرانك فوردي، روان شناس یادآور میشود، ترس به نیروی درخور توجهی بدل شده است که تصور عمومی در سراسر جهان را شکل می‌دهد. در آینده از ترس به شیوه ای موثر برای توجیه همه چیز، از کارت‌های تشخیص هویت زیستی گرفته تا پایگاه داده‌های فردی،  استفاده خواهد شد.

احساس عدم قدرت، موجب عدم امنیتی  می‌شود که خود موجب حرکت ما از یک هراس عمومی به هراسی دیگر می‌شود. حتی اگر احتمال به واقعیت پیوستن نگرانی‌ها وجود نداشته باشد، سیاستمداران هوشمند این مسأله را می‌دانند و از ترس مردم از جرائم، مهاجرت، آموزش، مشاغل و تغییرات آب و هوایی استفاده کرده و این مسأله موجب میشود بسیاری ترجیح دهند به جای کسی که نمی‌شناسند، به شیطانی که می‌شناسند رای دهند.

از نظر تاریخی، این امر محقق شده،اما جهان در حال تغيير است.

ایالت‌های ملي در حال جدایی از هم هستند، موضوعات مهم،يا محلي هستند و يا بین‌المللی. اقتدار ملی رو به افول و در معرض تهدید است،زیرا افزایش قابلیت جا بجایی کارگران و سیستم‌های مالیاتی موجب می‌شود تعاونی‌های ملی سود خود را به جای دیگر منتقل کنند.

این سوال نیز وجود دارد که ما متعلق به چه کشور و دولتی هستيم.

برای مثال اگر دولتمردان از فراهم سازی خدمات اساسی و اوليه عمومی (مانند آموزش، سلامت و مانند آن) شانه خالی کنند و امنیت ملی نیز به وسیله نهادهای چند ملیتی فراهم شود، در این صورت  سیاستمداران ملی دیگر چه کاربردی دارند؟

سرانجام، انتظار دارم که رأی دادن در سطح جهانی آن هم در تمامی موارد رایج شود و برای مثال، رای گیری ریاست جمهوری آمریکا می‌تواند به شکل جهاني انجام گيرد). زیرا تعداد بيشتري درگير در انتخابات‌ می‌شوند و اين مسأله با وجود رأي الكترونيكي حتي در سوپرمارکت‌ها و نيز به دلیل وجود اينترنت موجب می‌شود گروه‌های علاقه‌مند و نهادهای غیردولتی، تا حد زیادی قدرتمند شوند. به عبارت دیگر، اینترنت در حکومت دموکراسی، مجلس دوم است که با حرکات بدون رهبر و خودتنظیم گر، تهدیدی بزرگ در کنترل نظم محلی به شمار می‌آید.

جنگ نیز داستانی مشابه دارد. ایده جنگ درونی از منسوخ شده و تهدیدهای آینده از نهادهای فرا ملی است. ایالت‌ها احتمالاً با هم وارد جنگ شوند، به  این دلیل که در کشورهای توسعه یافته شمار بسیار اندکی از افراد، راضی به مردن برای  یک ایده یا یک باور خواهند داشت.

البته استثنائاتی نیز در این زمینه وجود خواهد داشت، اما تعصّب، مزیت‌هایی نيز خواهد داشت . دلایل جنگ نیز تغییر خواهد کرد. نفت در حال حاضر در صدر فهرست  دلایل جنگ است. اما در چند دهه آینده آب و غذا نيز به عنوان اصلی‌ترین دلایل جنگ خواهند بود. اگر كره زمین به توليد نفت (و یا جایگزینی آن ) ادامه دهد، تلاش در جهت کنترل بازارهای غلات جهان که در حال حاضر در دست کشورهای ثروتمند غربی است افزایش می‌یابد.

رژیم‌های غیر دموکرات که احتمالاً به تنهایی و یا با کمک گروه‌های تروریستی اداره خواهند شد و آمریکا (و بنابراین غرب) را تنها با فروش پول رايج به زانو در خواهند آورند. تقریباً هفتاد درصد از ذخایر پولي رایج در اختیار کشورهای در حال توسعه است که اکثر آنها غیر دموکراتیک و ناپایدارند.

بدهكاران عمده آمریکا كه شامل دو کشور عربستان سعودی و روسیه هستند،  توسط چین تصاحب شده‌اند و مدل دموکراسی مناسبی نیز ندارند. ایران و ونزوئلا نیز بخش مهمی از بدهی‌ها را تشکیل می‌دهند.

نگرانی مهم دیگر  شهروندان و دولتمردان  سالخوردگی جمعیت است. برای مثال، اکثر افراد احتمالاً  از تبعیض سنی بیش از تبعیض نژادی و جنسیتی رنج میبرند، اما دولت‌ها تمایل دارند سالخوردگی را به دلیل وجود دیگر نابرابری‌ها و قوانین بشری، نادیده بگیرند.