عضویت تلگرام عضویت اینستاگرام

تحلیل جدید نظریه مطلوبیت

بسیاری از ایده‌های اقتصاد رفتاری ریشه در اقتصاد نئوکلاسیکی دارند که مسیری طولانی نزدیک به یک قرن را طی کرده‌اند. آن‌ زمانی که علم اقتصاد اولین‌بار رشته مطالعاتی متمایزی دانسته شد و دانش روان‌شناسی این ویژگی را نداشت. ادبيات رايج اقتصادي قبل از دهه ۱۹۳۰، با نویسندگانی چون آدام اسميت، كينز، مارشال، فيشر و ديگران سرشار از مفاهيم روانشناختي است که با تبديل آنها به مفاهيم رياضي ساده‌شده است وتوسط اقتصاددانان بعدي تلاش شده تا به‌گونه‌ای زیبا این مفاهیم در کنار یکدیگر مرتب شوند، ولی اساس و محتوای بحث‌ها مي‌رود كه به دست فراموشي سپرده شود.

 

به‌عنوان مثال اسميت كه در اقتصاد، تنها با كتاب «ثروت ملل» شهره است. هرچند که در كتاب خود بيان مي‌كند: «مردم نان شب خود را نه از سر خيرخواهي قصاب، آبجوساز يا نانوا، بلكه به دلیل منفعت‌طلب بودن آنها به‌دست می‌آورند.» اما وی در يكي از آخرين كتاب‌هاي خود با عنوان «نظريه احساسات اخلاقي» در مورد جنبه‌هايي از اخلاق شخصی که طی آن مردم نگران ديگران نیز هستند نوشته بود ولی چرا اين كتاب او واقعا ناشناخته است، اما اولین کتاب وی یعنی ثروت ملل تا به این اندازه شهرت دارد؟ این کتاب حاوی دیدگاه‌های او درباره روان‌شناسی انسان‌ها و گواهی بر پیشرفت‌های کنونی در اقتصاد رفتاری است. به‌نظرآدام اسمیت «ما زمانی که از یک وضعیت بهتر به وضعیت بدتری می‌رسیم، نسبت‌به شادی و لذتی که رسیدن از یک وضعیت ناخوشایند به وضعیت بهتر به ما می‌دهد، بیشتر ناراحت می‌شویم.» در دهه ۱۹۷۰، متخصصان روانشناسي، شروع به مطالعه در مورد تصميم‌گيري اقتصادي افراد و قضاوت در مورد آن كردند. اين مطالعات، روش متفاوتي از روش سيمون را پيشنهاد كردند. آنها از روش «بيشينه‌سازي مطلوبيت انتظاري» و «قواعد احتمال نامتقارن» به‌عنوان معيارهاي داوري استفاده كردند و در نهايت انطباق با اين معيارها یا انحراف از آنها را به‌عنوان يك راه براي استدلال و فرضيه‌سازي در مورد مكانيزم‌هاي شناخت به‌كار بردند.

از آنجا كه نتايج اين تحقيقات، بيشتر بر پايه اصول و ساختارهاي روانشناسي بود، توانست در قالب عبارات مرسوم ساده‌اي بيان شود. اين طبقه‌‌بندي‌هاي روانشناسي، راهي را براي مدل‌سازي عقلانيت محدود ارائه كرد كه نسبت به انحرافات افراطي كه سيمون در ذهن داشت، بيشتر بر استانداردهاي اقتصادي منطبق بود. بيشتر مفاهيم اقتصاد رفتاري‌، از ترکیب کارهای این دسته از افراد که نسبت به امثال سیمون دیدگاه متعادل‌تری دارند، به‌دست آمده است. يك مثال خوب براي اينكه چگونه روانشناسي ادراكي بينش‌هاي اقتصادي را بهبود مي‌بخشد «نظريه چشم‌انداز» است كه کاهنمن و تورسکی به‌عنوان یک نظریه جایگزین برای نظریه مطلبوبیت انتظاری پیشنهاد کردند. قاعده كل در نظريه چشم‌انداز اين است كه مردم خود را با احساس لذت و خوشي منطبق مي‌كنند و بنابراين مطلوبيت‌ها به‌وسيله فوايد و مضرات برخي نقاط مبنا و در رده بالاتر، توسط كل ثروت شخص تعيين مي‌شود. مطالعات بسیاری اشاره کرده‌اند که واکنش در قبال سود و ضرر از دو جهت متفاوت است: ضررها، دو برابر بيشتر از فوايد هم‌مقياس خود، مورد تنفر هستند؛ این قاعده بیزاری از زیان نامیده می‌شود.

علاوه بر اين در نظريه مطلوبيت انتظاري، گرايشات به سمت ريسك تنها به‌وسيله انحناي تابع مطلوبيت بيان مي‌شود. در نظريه چشم‌انداز (و نظريه‌هاي مختلف ديگر) گرايش‌ها به سمت ريسك، همچنين به‌وسيله وزن‌دهی غيرخطي احتمالات، مشخص می‌شود.  به‌عنوان مثال يك فرد، حتي اگر تابع مطلوبيت او براي بازدهي پول مقعر باشد، چنانچه وزن بيش از حدي به شانس كوچك برد خود بدهد، می‌تواند (عقلایی و توجیه‌پذیر است) يك بليت بخت‌آزمايي بخرد. به‌درستي اين فرض كه به احتمالات كوچك وزن بسيار زياد داده مي‌شود (كه تجربيات زيادي آن را حمايت مي‌كنند) مي‌تواند توضيح دهد كه چرا مردم با مطلوبيت مقعر براي منافع، دوستدار بليت‌هاي بخت‌آزمايي بسيار نامتقارن، با شانس بسيار كم براي برد هستند و همچنين توضيح مي‌‌دهد كه چرا مردمي كه روي زيان‌ها شرط‌بندي مي‌كنند، به دنبال خريد بيمه‌ براي مقابله با شانس كوچك زيان‌هاي سنگين هستند.

زیان‌گریزی را «جرمی بنتام» با مفهوم مطلوبیت بیان کرد و مبنای اقتصاد نئوکلاسیکی شد. نظریه «فیزیک ریاضی» فرانسیس اجورث بیانگر نمودار جعبه‌ای مشهور اوست که در آن دو فرد در مورد پیامدهای ممکن چانه‌‌زنی می‌کنند که مدلی ساده از مطلوبیت اجتماعی است و یک فرد تحت‌تاثیر پرداخت فرد دیگر قرار می‌گیرد‌. این مدل مبنایی برای کمک به نظریه‌های مدرن است. شاید اقتصاددانان در پی مخالفت با روانشناسی آکادمیک، انقلاب نئوکلاسیکی را آغاز کردند که مسیری را برای رفتار اقتصادی مشخص کرد. در آغاز قرن بیستم اقتصاددانان امیدوار بودند که نظم چیزی که آنها بررسی می‌کنند، بتواند مانند علمی طبیعی باشد. در آن زمان روان‌شناسی در ‌حال ظهور و جدایی از فلسفه بود و علم قلمداد نمی‌‌‌شد. به‌نظر اقتصاددانان، روان‌شناسی سبب بی‌‌ثباتی علم اقتصاد شده است. ناخشنودی آنها از روان‌شناسی زمانه خود که مانند نارضایتی‌شان از فرضیه‌های لذت‌گرایی تابع مطلوبیت بنتام بود، سبب حرکتی در راستای حذف روان‌شناسی از اقتصاد شد.

حذف روان‌شناسی از علم اقتصاد به‌آرامی انجام شد، اما در اوایل قرن بیستم نوشته‌هایی از اقتصاددانانی مانند اروینگ فیشر و ویلفردو پارتو بر نظریه‌های سفته‌‌بازی قوی درباره چگونگی تفکر و حس مردم در زمینه گزینه‌‌های اقتصادی متکی بود. بعد از آن، جان مینارد کینز مدام به دیدگاه‌‌های روان‌شناختی متوسل می‌شد، اما در اواسط قرن بحث روان‌شناسی تاحدی نادیده گرفته شد. طی نیمه دوم قرن بیستم بسیاری از انتقاداتی که مبتنی‌بر دیدگاه اثباتی بودند، هم در اقتصاد و هم در روان‌شناسی پدید آمدند. در اقتصاد محققان بسیاری کتاب‌‌ها و مقالاتی را درباره اهمیت روان‌شناسی و حدود رفتار عقلایی نوشتند. این صاحب‌نظران، توجه گروهی را به خود جلب کردند، اما موفق به تغییر مسیر بنیادی علم اقتصاد نشدند.

بسیاری از پیشرفت‌‌های تصادفی سبب پدیدار‌شدن اقتصاد رفتاری شد. یکی از این پیشرفت‌‌های شایان‌توجه، پذیرش سریع اقتصاد رفتاری و الگوهای مطلوبیت موردانتظار و مطلوبیت تنزیل‌شده به‌عنوان الگوهای هنجاری و توصیفی، تصمیم‌گیری در شرایط نبود اطمینان و انتخاب بین‌دوره‌ای از سوی اقتصاددانان بود. از آنجا که فرضیات و دلالت‌های تحلیل عمومی مطلوبیت نسبتا انعطاف‌پذیر و عمومی و فراگیر هستند و از این منظر پذیرش آنها به‌عنوان یک الگوی مناسب دشوار است، دانشمندان این شاخه مغایرت‌های مشابهی را با استفاده از آزمایش‌های قانع‌کننده که به‌سادگی قابل انجام بودند، آشکار کردند که از آن جمله می‌توان به کانمن و تورسکی، در مطلوبیت موردانتظار و مطلوبیت تنزیل‌شده اشاره کرد.

کولین کمرر/ استاد انستیتو کالیفرنیا
متیو رابین / استاد هاروارد