عضویت تلگرام عضویت اینستاگرام

ایران، چارلی است یا جرج؟ مساله این است!

پروفسور رابرت گرنت چندی پیش به ایران سفر کرد. گرنت یکی از مشهورترین و معتبرترین چهره های حال حاضر استراتژی در دنیاست. از همان لحظه ورود ایشان، به استقبال پروفسور رفتم و یک به یک سوال های مختلف و متفاوتی را از ایشان پرسیدم. جواب یکی از سوالات ایشان برایم شگفت آور بود.

از ایشان پرسیدم آیا اتحاد های استراتژیک با طرف های غربی (مثلا قرارداد با توتال و رنو و…) ایران را صاحب صنعت می کند؟
جواب بسیار عجیبی دادند: اتحاد استراتژیک مانند این است که دو نفر بخواهند با هم درس بخوانند. یکی در فیزیک قوی است و دیگری در شیمی. قرار بر این است که با هم متحد شوند و به هم شیمی و فیزیک یاد دهند. مثلا جرج به چارلی شیمی یاد می دهد و چارلی به جرج فیزیک.
در ظاهر موضوع ساده است و هر دو از هم یاد می گیرند. اما مساله اصلی قدری متفاوت است. مساله این است که آیا چارلی و جرج استعداد و علاقه یادگیری برابری دارند یا نه. مثلا ممکن است چارلی شیمی را خوب یاد بگیرد اما جرج بی استعداد یا بی علاقه باشد. ‌در این حالت اتحاد استراتژیک به نفع چارلی است و نه جرج!
مساله کشور شما هم همین است. مکثی کرد و پرسید: در کشور شما چقدر علم و دانایی مهم است؟ گفتم زیاد. امروزه همه دنبال این هستند دکتری بگیرند! پرسید،نه عزیزم. سوال من را متوجه نشدی!
علم چقدر مهم است؟ گفتم شاخصش چیست؟ گفت،میزان مطالعه سرانه کشور شما چقدر است؟ با شرمندگی گفتم هفت دقیقه فکر کنم.
گفت پس شما نقش جرج را دارید و نه چارلی. چرا فکر می کنی در کشوری که ۷ دقیقه سرانه مطالعه دارد، مردمانش ظرفیت جذب بالایی دارند؟
کلا احتمالا همه کار را به خارجی ها می سپارند و راه را نشان آنهامی دهند و مدیران ایرانی می گویند «آنها (کارشناسان و مدیران خارجی) واردترند، بگذار بعدا یاد میگیریم. این بعدا هیچ گاه نمی آید. کشور شما تاکنون خودروساز نشده است و در استخراج نفت هم همیشه پای خارجی ها در میان هست. چارلی ها(فرانسوی ها) آرام آرام کل بازار را به دست می گیرند و از این رابطه سود می برند و نه جرج (ایرانی) (خاطره ای از دکتر خلیلی نصر)

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی
شاید این روایت کمی منفی نگرانه باشد. در طول سال های گذشته ما به تکنولوژی های زیادی دست یافته ایم. اما این روایت تلنگری مهم برای ما دارد. می خواهیم در این دنیای بزرگ نقش جرج را بازی کنیم یا چارلی؟ شاید دو تغییر زیر در رفتار و نگرش مان بد نباشد:

۱- ظاهرا مدرک گرایی در ایران تبدیل به فرهنگ و قاعده بازی شده است. اما دست کم برای خود و فرزندامان فراموش نکنیم که مدرک به هیچ وجه معادل ادراک، شعور و علم نیست. خودمان و فرزندانمان را موظف کنیم که هر روز دست کم یک ساعت مطالعه هدفمند داشته باشیم. تاکید می کنم که عمیق ترین مطالعه، کتاب است ولی اگر به هر دلیلی امکان آن وجود نداشت، فایل های صوتی و تصویری (حتی در زمان ترافیک) و یا حتی کانال های خوب تلگرامی (در اوقات فراغت، استراحت یا آزاد). ولی هر روز یک ساعت مطالعه هدفمند برای افزایش درک (و نه مدرک). نانوایی که هشت ساعت در روز کنار تنور زحمت می کشد می تواند روزانه ۴ ساعت فایل صوتی آموزشی گوش کند به جای آنکه صبح تا شب فقط اخبار و موسیقی گوش کند.

۲- اولین پیش نیاز تعامل با جهان، آشنایی با زبان، فرهنگ و تاریخ آنان است. با جهان بیشتر آشنا شویم، سفر کنیم، سفرنامه بخوانیم، اخبار آن ها را دنبال کنیم. یکی از بدترین آموزه های ما این بود: هنر نزد ایرانیان است و بس! و یکی از تکراری ترین حرف ها این بود: جهان غرب و جدیدا شرق در حال فروپاشی است. واقعیت آن است که هم ایران و هم جهان هر دو برای هم می توانند موثر و مفید باشند. هیچ کشوری ایدئال نیست اما هر کشوری چیزی برای آموختن دارد. این ما هستیم که تصمیم می گیریم چارلی باشیم یا جرج؟ تصمیم می گیریم به جهان به دیده تهدید، تحقیر و توهین نگاه کنیم یا عبرت، فرصت و یا ظرفیت؟

خداوند فرمود بروید در زمین خداوند سیر کنید. حیف است که خود را محبوس در جغرافیای محدود خود کنیم و فکر کنیم که ما قوم برگزیده ایم. باید برخاست و با جهان تعامل کرد چارلی وار!