عضویت تلگرام عضویت اینستاگرام

آنچه كه پژوهشگران آينده باید بدانند

نویسنده :
دکتر سعید خزایی

برای رهبری تغییر اعتقاد به منطق فازی یک الزام است

در اواسط قرن ۱۹میلادی سورن کی یرکگارد، فیلسوف اگزیستانسیالیست در کتابی به نام «یا این یا آن» انسان را برده ای کیهانی نامید که انتخاب های «دودویی» در تصمیم گیری هایش او را در زندان مخوف حبس کرده است، چرا که در این زندان گزینه های تصمیم گیری مربوط به انجام یا عدم انجام کاری یا درباره بودن یا نبودن چیزی است و گزینه دیگری برای انسان وجود ندارد.

در دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم، اکثر چیزهایی که درست به نظر می رسند، نسبتا درست هستند و در مورد صحت و سقم پدیده های واقعی همواره درجاتی از «عدم قطعیت» صدق می کند. به عبارت دیگر پدیده های واقعی تنها سیاه یا تنها سفید نیستند، بلکه در طیف «خاکستری» هستند. پدیده های واقعی همواره «فازی»، «مبهم» و «غیردقیق» هستند.
به این ترتیب درحالی که در تمامی جهان حتی یک پدیده را نمی توان یافت که صددرصد درست یا صددرصد نادرست باشد، علم با ابزار ریاضی خود همه پدیده های جهان را این طور بیان می کرد. به همین دلیل علم دچار اشتباه شد. منطق فازی، یک جهان بینی جدید است که با وجود ریشه داشتن در فرهنگ مشرق زمین، با نیازهای دنیای پیچیده امروز بسیار سازگارتر از منطق ارسطویی است.

منطق فازی، جهان را آن طور که هست به تصویر می کشد. بدیهی است چون ذهن ما با منطق ارسطویی پرورش یافته، برای درک مفاهیم فازی در ابتدا باید کمی تامل کنیم، ولی وقتی آن را شناختیم، دیگر نمی توانیم به سادگی آن را فراموش کنیم. دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم، دنیای پر از ابهام و عدم قطعیت است. دنیایی پر از تضادها و تغییرهای هولناک است که در برخی موارد نقطه ایستایی برای ارائه نسبیت هم به شکل دقیق میسر نیست.

رهبرانی که روزانه با این ورودی های در حال تغییر روبه رو هستند اگر بخواهند براساس روش های دو گزینه ای در شناخت شرایط سماجت کنند با نتیجه ای منفی مواجه خواهند شد که هیچ سودی جز هزینه نخواهد داشت. رهبران سازمان ها باید مطابق قابلیت های خود بتوانند با استفاده از داده های نامشخص، کیفی، نسبی و حتی بعضا متضاد به نتیجه گیری و تصمیم گیری های درست دست یابند.

منطق فازی معتقد است که ابهام در ماهیت تمام علوم وجود دارد و این ابهام در علوم اجتماعی به مراتب تشدید شده است. برخلاف تفکر حاکم بر رهبران کسب وکارها که معتقدند باید اطلاعات ورودی بسیار دقیق‏ باشد تا خروجی ها بهتر و اجرایی تر باشد، پروفسور لطفی‏زاده پدر علم فازی معتقد است باید به دنبال ساختن مدل‏هایی بود که ابهام و عدم اطمینان را به عنوان بخشی از سیستم در خودش مدل سازی کند.

او استدلال کرد که بشر به ورودی ها و اطلاعات دقیق نیازی ندارد بلکه قادر است کنترل تطبیقی را به صورت بسیار بالایی مطابق فرآیند مغز انجام دهد. اگر کنترل کننده های فیدبک را در سیستم ها طوری طراحی کنیم که بتواند داده های مبهم را دریافت کند، این داده ها می توانند به طور ساده تر و موثرتری در اجرا به کار برده شوند.

رهبری موقعیتی مبتنی بر منطق فازی

در دنیای منطق فازی حتی دو مفهوم که متضاد یکدیگرند، می توانند هر دو صحیح باشند و هر دو هم مورد استفاده قرار گیرند.

در سال های اخیر به جای اینکه ثبات وضعیت نرمال سازمان ها باشد و تغییر وضعیت غیرنرمال آنها، دقیقا عکس این مطلب اتفاق افتاده است؛ یعنی ثبات به جای تغییر در محیط های رقابتی کاملا دینامیک، وضعیتی به مراتب نامطمئن تر پیدا کرده است و عملا جای خود را با هم تعویض کرده اند. این جابه جایی روز به روز هم بیشتر می شود. در چنین شرایطی ارائه اطلاعات اگر هم به درستی اتفاق افتاده باشد نمی تواند در آینده ای نزدیک پایداری خود را حفظ کند.

پس اگر بخواهیم با چالش تغییرات مواجه شوم، سبک «رهبری موقعیتی» می تواند شکل هایی از رهبری یا ترکیبی از سبک های شناخته شده دهگانه یا سبک بدیعی متناسب با شرایط سازمانی که درآن کار می کنیم برای ما به وجود بیاید.

رهبری موقعیتی مبتنی بر منطق فازی پاسخ مناسبی به شرایط تغییر در کسب وکار است. در واقع منطق فازی به رهبران کمک می کند تا با ورودی اطلاعات ناقص، خطای نسبی و شرایط مبهم بتوانند تصمیم های درستی برای تغییرات سازمان اتخاذ کنند. با اینکه منطق فازی پدیده غیرقطعی و نامشخص را توصیف می کند با این وجود یک تئوری دقیق و کامل است.